|
|
|
|
|
روزگار غریبی است نازنین دهانت را می بویند مبادا که گفته باشی « دوستت دارم » روزگار غریبی است نازنین به اندیشیدن خطر مکم روزگار غریبی است نازنین آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابانند بر گذرگاه مستقر با کنده و ساطور خون آلود روزگار غریبی است نازنین
شاعر : احمد شاملو
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 19:30 توسط زینب شریفی
|
|
||